عبدالله مستوفى

198

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

را ديده‌ام و از ذوق باغبانان اعليحضرت بى خبر نيستم . » پادشاه خندهء بلند شاهانه‌اى سرداده با اشاره به سمت پنجره فرمود : « در اين باغ دو درخت از كاشته‌هاى پادشاهان شما موجود است . » عرض كردم : « در سفرنامهء آنها اين جمله را خوانده‌ام . مرحوم ناصر الدين شاه ، در زمان وليعهدى اعليحضرت ، در حضور خودتان يكى را كاشته است كه بايد حالا در حدود بيست سال داشته و درخت تناورى شده باشد . » باز خنده را سرداده فرمودند : « همينطور است ، تاريخش را خوب در نظر داريد . » و در بين هر جملهء صحبت ، پادشاه پكى بسيگار ميزد و يك قطره از قهوهء خود را مينوشيد و خاكستر سيگار را در نعلبكى فنجان خود ميتكاند . در اين ضمن پيشخدمت با سينى سيگار از پهلوى ما گذشت . اعليحضرت اشاره فرمودند نزديك آمد . به من فرمودند : « سيگار ميكشيد ؟ » عرض كردم : « سيگارت ميكشم » سيگارتى برداشته به من دادند . البته ادب اقتضا نداشت كه من سيگار را در حضور ايشان آتش بزنم و همچنين باز هم ادب اقتضا نداشت كه من موضوعى را پيش كشيده پرچانگى كنم . ايشان از من گذشته و بمهمان ديگر كه گويا غفار خان جلال السلطنه ( آقاى غفار جلال ) بود پرداختند . صحبت اعليحضرت با غفار خان بانگليسى بود ، نميدانم چه صحبت بامزه‌ايرا آقاى جلال مطرح كرده بود كه پادشاه بقهقهه ميخنديد . اين مجلس تقريبا يكساعت و نيم طول كشيد و پادشاه با تمام بيست و سه نفر مهمانانش جداجدا صحبت كرد و در آخر كار يك بار ديگر با مشير الملك تجديد صحبت نمود . تقريبا چهار ساعت بعد از ظهر بود كه بهتل برگشته عصرى بيكى ديگر از برنامه‌هاى خصوصى خود پرداختيم . اين پذيرائى گرم نجيبانه ، از طرف پادشاهيكه بر بيشتر از يك خمس ربع مسكون و تقريبا تمام آبهاى دنيا سلطنت مىكند ، نتيجهء تربيت و آزادى ملت انگليس است . نه پادشاه از بىاحترامى و سرپيچى مردم و نه مردم از تعدى و زياده‌روى پادشاه ، هيچيك تشويشى ندارند . پادشاه هرقدر نسبت بدرباريان و رجال و بالاخره افراد اهل كشورش مهربان و ملايم باشد ، از سوءاستفادهء آنها مصون و اتباع و افراد هم هرقدر نسبت بپادشاه خاضع باشند ، از تعدى او در پناه و مأمونند . پادشاه نسبت به افراد مانند پدر و افراد و اتباع پادشاه را از خود دانسته احترام او را مانند احترام خود دوست ميدارند . حقوق و اختيارات و وظائف پادشاه معين و حدود اتباع و افراد مشخص و هيچيك از طرفين بفكر تخطى بر ديگرى نيست . هركس تكليف و وظيفهء خود را ميداند و به آن عمل مىكند ، حتى افراد در وظائف شخصى و عمومى يكديگر مداخله نميكنند ، همه آزادند و همه احترام آزادى ديگران را نگاه ميدارند ، همه باهم مهربانند و همه از مهربانى ديگران نسبت به خود قدردانى ميكنند . البته اخلاق خصوصى پادشاه هم در گرمى اين پذيرائى و مهربانى شاهانه بيمداخله نيست . ادوارد هفتم پنج شش سال قبل بسلطنت رسيده در زمان پادشاهى مادرش ويكتوريا ملكهء انگلستان ، بخصوص در اواخر كه سن ملكه بهشتاد رسيده بود ، در تمام كارهاى سلطنتى مداخلهء مستقيم داشت و اكثر در موارد پذيرائيهاى رسمى كه حضور پادشاه از واجبات تشريفاتى نبود ، از مادرش نمايندگى ميكرد . معهذا اينقدرها وقت داشت كه بطور ناشناخت بپاريس